Daisypath Happy Birthday tickers My Sisters - واریس

یه مهمونی جالبی رفتیم . خوش گذشت

البته حالِ خواهرم بد شد . از اونجایی که خواهرم همیشه منو نصیحت میکنه که کم بخور و به اندازه بخور این موقعیت جالبی واسه انتقام گرفتن بود

ولی این وقتاست که آدم میفهمه چقد یکیو دوست داره . یکی مثه خواهر

من بهم بد نمیگذشت ولی همش نگران حال اون بودم و نگهبانی میدادمو به پسرای بی جنبه میگفتم چیزی نیست چیزی نیست

اخمام تو هم بود و اسموکینگی هم اون وسطا میزدم .

جالبیش این بود که یه دسته المپیادی و نخبه بودن . یه دسته ی دیگه هم تو خط فلسفه که من همونجا فهمیدم کلاس برگزار میکنن و کلی شاگرد دارن

در حالت عادی خندم میگیره از هر دو دسته . ولی اونجا خودم کلا تو فاز غم بودم . و نگران حال خواهرمم نیز ...

از یکی خوشم اومد . که شدیدا پیگیر وضعیت خواهرم بود و همه رو از اتاق بیرون میکرد . یه جا قشنگ یه دختره رو هول داد و سرش فریاد زد :D

جذاب اومد به نظرم . بعد دیدم خیلی با دقت منو زیر نظر داره که با خواهرم تو اون حال بد حرف میزنم و هی سرش داد میزنم که باید بالا بیاری .میفهمی ؟

بعد منو از اتاق برد بیرون و کمی رقصیدیم . وقتی هم که نشسته بودم اومد کنارم گفت چرا ناخوناتو لاک نزدی ؟ گفتم چ اشکالی داره !من ناخونامو میخورم با خودم عهد کردم که تا بلند نشدن لاک نزنم

البته چرت گفتم . اون روز حالشو نداشتم . ولی خب از پیرهن و آرایشی که داشتم راضی بودم و خودم احساس میکردم که نسیت به تایم کمی که گذاشتم خوب شدم . ولی خب من بعضی امتیاز های دخترونه رو هم ندارم . مثه گوشواره و ناخون بلند .

که دومی دست یافتنیه .

بعد دیگه من تو حال و هوای خودم بودم و یکی از اون سیریش ها هم شماره میداد و هی زیر گوشم ورور میکرد . مثلا میخواست منو از نگرانی در بیاره و یه دفعه میومد یه تز میداد میرفت . که روز بعدش فهمیدم خیلی بچه ی خوب و گوگولیه از تعریفایی که ازش میکردن و کمی باهاش بهتر شد رفتارم

اوه راستی یک گربه ای هم واسه خودش اون وسطا در رفت و آمد بود . به شدت از گربه بدم میاد . خدایا آدما چطور میتونن یه حیوون نگه دارن ! تازه من شنیدم موی گربه باعث نازایی میشه . حالا نه اینکه من الان منتظر بارداری باشم . نه ! ولی خوب نیست دیگه .

چقد بعضی چیزا واسه من هضم نشدنیه .

با بچه ها خندیدم و حتی من فرداش دانشگاه هم نرفتم . خوشحال بودم که با وجود آنرمال بودنشون از اکیپ سطحی و مسخره ی قبلی بهترن

وای من تصمیم داشتم زیاد از جزییات حرف نزنم اینجا ولی واقعا باید اعتراف کنم از اکیپ اواخرمون که باغ و این ور اون ور میرفتیم متنفر شدم . البته نه همشون .

متاسفانه آدمای دوست داشتنی زندگیم گاهی با آدمای منفور زندگیم قاطی میشن و من در آخر باید دست بذارم رو یکیشون .

حالم بهتره . مثلا رفتم مهمونی دیدم خب هنوزم میشه به آدما نگاه کرد و یه ذره بیشتر از یکیشون خوشت اومد . البته در حد خوش اومدن ساده و نه چیزی بیشتر.

مثلا من همچنان میام فیس بوک . همچنان گزینه ی آرمان های امام راحل و استاد فادرانی رو انتخاب میکنم . همچنان با فاز دوتایی میریم کافه و گاهی از خنده وسط خیابون ولو میشیم و جریانات عادی دیگه ...

بعد نسبت به موضوع جِی هم یه حالت واقعا عجیبی پیدا کردم . روز به روز بیشتر متاسف میشم واسش . منتظر نیستم ولی فک میکنم یه روز پشیمون میشه اونم مثه سگ !

خیلی فک میکنم من . بعد به نتایج بدی هم نمیرسم . گاهی روند صعودی رو تو خودم احساس میکنم . بعضی دوست موستا هم خیلی موثر بودن

یکیش همین خواهری که فقط یک سال ازخودم بزرگتره . من یک خواهر بزرگ تره دیگه هم دارم که پزشکه . ما سه خواهر خوب از داشتن همدیگه خوشحالیم

گاهی واقعا جر و بحثام با وسطی میره رو مخم ولی تاثیر به سزایی تو تصمیم گیری های مهم زندگی من داشته

آخه من فک میکنم هممون نیاز داریم که یکی مارو به خودمون بیاره . این موضوعی که خودمونو گول میزنیم و اون جور که میخوایم اتفاقاتو تفسیر میکنیم واسه همه پیش میاد . همه . استثنایی هم نداره !

بعد اطرافیان اینجا به درد میخورن . البته از نوع درست حسابیش  .

فاز رو این روزا کم میبینم . با میل تحفه باز دوست شده . خیلی وقته . گفته بودم دیگه دخالتی نمیکنم تو روابطش. ولی فاز خیلی واسه من حرف میزنه . تو کافه رو به روی هم میشینیم و اگه سیگاری باشه سیگاری میکشیم و شروع میکنه به تحلیل اوضاع من و اینکه جِی از همون اوایل هم آنرمال بود و من باید زودتر از این ها میفهمیدم

ولی به نظر من اصلا اینطور نبود و خود درگیری های این آدم با خودش کمی بعدتر خودشو نشون داد . نمیخوام حرفشو بزنم ولی وجودم الان پر از خشمه از اون آدم .

باید خشممو کنترل کنم . یه دوست 62 ای دارم که واقعا بی نظیره تو شوخی و گرفتن تیکه ها و کلا از هر نظر . این 62 ای خیلی این روزا واسم مفیده .

اریبهشت شروع شد و من و یه عالم درس باز تنها موندیم . بیاید همگی به هم قول بدیم که اول به اساسی ترین چیزا بپردازیم . مثه درس و تغذیه سالم و کلا خودمون . بعد تحمل آدما راحت تر میشه واسمون .

پس میریم به سمت دوست داشتن خودمون .

lets Go

 

 

 

نظرات ()