Daisypath Happy Birthday tickers comfortable misery - واریس

چه مدتی میشه اینجا نیومدم نمیدونم . هرچی هست قابل سرزنشه

اوضاع خوبی دارم . چون امتحانای وحشتناک زیادم تموم شده و الان احساسی جز خوشبختی نمیکنم . با استادم حرف زدم همین الان . فک کن هول شده بودم ویدو کالو زود بستم وُیس کالو اکتیو کردم که بتونم آزادانه هرچی میخوام بپرسم . آخه چطور میتونم وقتی با تاپ و شلوارک نشستم پشت لپ تاپ همچین کار احمقانه ای انجام بدم !!

گفتم که تنها اُستادیه که بدون چرب زبونی و نمره ی بالا گرفتن و خلاصه بال و پَر زدن تونستم باهاش صمیمی شم و خب البته به واسطه فیس بوک . تو این 3ساله ارتباط باهاش اعتماد به نفسمو برد بالا . اینکه مثه همکلاسیای احمقم فک نکنم و با یه نمره ی زیر 15 گرفتن احساس عقب موندگی بهم دست نده

درعین حال که از خیلی چیزای این سه سال احساس غرور میکنم ولی بعضی وقتا دوس دارم رو یه سری آیتماش بالا بیارم

مثه همیشه سوالات طومارمانندمو سریع السیر پاسخ دادو آیدیشو فرستاد . این در صورتی بود که از بچه ها میشنیدم که جوابشونو نمیده یا دو تا درمیون یه جواب یه خطی میده . اینارو میگم که یه ذره دل خودم خوش باشه . وگرنه هیچ دلیل دیگه ای نداره

خلاصه گفت که سوالام راجع به رفتنو بهش میل بزنم و اونم واسه بقیه استادا و بچه هایی که اونجا هستن فُروارد کنه . وای خیلی حس خوبیه

اینکه من روز و شب تو انجمن سایتا  بچرخم و از یه مشت غریبه سوال کنم یا از دوتا دونه آدم آشنا و معتبر چیزفهم خیلی با هم فرق داره. خیلی . سایتای مزخرف فقط بلدن پول ملتو بکش بالا اونم واسه دراختیارقرار دادن اطلاعات زپرتی که هرکی اراده کنه میتونه رایگان بهش دسترسی پیدا کنه  . دارم از اطلاعات حرف میزنم نه اقدامات . بعدم با صحبتایی که کردیم حالاحالاها من باید به رفتن به کلاسای سفارت اتریش ادامه بدم و اینجا یه وکیل شم . یه وکیل ! که دیگه نیمه دیوانه نیس . که خیلی فرق کرده با دورانی که فقط اسم وبلاگش یه عنوان وکیل توش داشت 

یعنی اینکه من باید اینجا خودمو کامل کنم . به قول استاد بالا بردن تقویتا با دیدن فیلم و خوندن کتاب و ارتباطات و هزاران تا چیز دیگه ست که شاید به ظاهر پیشُ پا افتاده باشه . اینکه آدم فقط بشینه واسه ارشد بخونه و اصن بهترین دانشگاهم قبول شه درک آنچنانی ای نمیده . وقتی این جوابارو بهم داد که من داشتم از استاد لعنتی ای که یه نمره ی کم بهم داده بود شکایت میکردم . همینطور که داشتم رنگ امیزی میکردم و حرفاشو مینوشتم تند تند واسش توضیح میدادم که تو دانشکده ما مدل بچه ها واسه گفتن نمره ی بالا چطوریه و ..

که این جواباش میتونه منو به آرامش ابدی برسونه

حالا کارم سخت تر شده از یه طرف . فک میکنم امسال برنامه ی خوندنم داشته باشم . هیچ ایده ای ندارم که باید ازکجا شروع کنم . فقط میدونم اگه اینجا وکیل شم بهتره . ولی رویاهای دوران جوونیم که قرار بود تو اون کشور پایه ریزی شه چی ؟:D خب اینارو که نمیتونم به استادم بگم ولی من دوس ندارم تو 30سالگی اونجا باشم . درواقع چیزی که من دوس دارم اینه که تو 30 سالگی اونجا به آدمه جا افتاده باشم . حالا حوصله ندارم بسط بدم آرزوهامو وگرنه رویاهای من جزییات زیادی داره

چقد آدم باید تلاش کنه . مخصوصا آدمی مثه من که بیشتر کاراشو باید خودش از بچگیش انجام میداد . وای خدایا کمکم کن .

از اینکه دیر میام اینجا شرمندم . اجمالی توضیحاتی میدم.

 اوضاع خوبه . دیروز با یکی از دوستایی که 1سال بود ازش دور بودم رفتیم یه قراره دخترونه . از انواع اقسام معیارها حرف میزدیم و قلیون میکشیدیم و کاملا راضی کننده بود که تو ایران تک یه قسمت دخترونه گذاشتن . وگرنه کی جوابگوی خنده های گاه و بیگاه مسخره ی ما خواهد بود ؟

الان زیاد توانایی قرار های سرسام آور شلوغ پلوغو ندارم . کسی چه میدونه ؟شاید حسش بعد ها بیاد . شاید مثه تابستون سال پیش سرم شلوغ شه . ولی الان همین که تو محوطه ی گلستان بشینم و دونات خوشمزه ی همیشگیشو بخورم و بعدم تو مغازه ی مخصوص مانتوی مورد علاقه ی تابستونیمو بخرم کفایت میکنه .

راجع به سوالایی که پرسیده بودین و منه بیفکرم از چندین پست قبل این علامت سوالاو تو حالت پندینگ نگه داشته بود م بگم که با اِکس-بوی فرند به طور کامل قطع رابطه کردم . کاری که همون اردبیهشت باید میکردم . دواقع خیلی زودتر از اون ها حتی .

سعی نکنید هیچ وقت خودتونو گول بزنید . عامیانه تر بگم . خودتونو اسکل نکنید. آدم باید تایمشو واسه کسایی بذاره که لیاقت داشته باشن . همین .

و اینکه خب الان از اینکه تابستون شده خوشحالم . میتونم برم شمال و استخرمو به طور مرتب و تفریحی با مامان ادامه بدم . با دوست شمالیم برم ییلاق یا اصن ساعت ها بشینم پای سریالای مور علاقم مثه ساواش و اینا .

این یاسمینم خوشگله . دوسش دارم

الان تنها دغدغه و نگرانیم همین درساست . البته هرطور که باشه من نمیخوام مثه این آدمای جوگیر عمل کنم . زندگی آدمای جوگیر به این صورته که به چند بخش تقسیم میشه و تو هر بخشی که باشن اصن توانایی فکر کردن به ابعاد دیگه ی زندگیو ندارن . یعنی ماه ها میرن تو فاز درس . چند ماه میرن تو فاز تفریح و عشق و رفیق . مدتی به فکر سود و پیشرفت و مدتی هم ناله و فغان از این زندگی

اتفاقا یکی از این دوستای خودمون که چندماه تمام غیبش زده بود و یهو همه رو طرد کرد پیداش شد و وقتی خواهرم باهاش حرف زد خودش باورش نمیشد که این مدلی شده . من که فعلا از این آدما باید دوری کنم . چون ازهمون نوجوونی از ارتباط با این دسته میترسیدم که متاسفانه سرم اومد . اصن انگار ثبات و یکنواختی به ماها نیومده

خلاصه گفتم که نمیخوام فقط تمرکزم رو یه چیز باشه .عشق و دوستی  باشگاه و استخر و فیلمو اینا واقعا اهمیت کمتری نسبت به درس واسم نداره و کلا به نظر من هرچیزی که قراره آروم و شاد نگهم داره در یک رتبه قرا میگرن

من برم ماسک بزنم و شک نکنین که سعی میکنم زود به زود بیام و از گذاشتن پسورد هم اهتمام بورزم :D

نظرات ()